نظر علي الطالقاني
176
كاشف الأسرار ( فارسى )
محض تفضل است . فى الصافى ، القمّى قال رجل للصّادق ( ع ) يقول اللّه عزّ و جلّ ادعونى استجب لكم و انّا ندعو فلا يستجاب لنا فقال انّكم لا تفون للّه به عهده فانّه تعالى يقول اوفوا بعهدى اوف بعهدكم و اللّه لو وفيتم للّه سبحانه لوفى لكم : 144 مردى به صادق ( ع ) عرض كرد خدا مىفرمايد بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را و ما مىخوانيم و اجابت نمىشود . فرمود وجهش آن است كه شما وفا به عهد خدا نمىكنيد ، پس بدرستى كه خدا مىفرمايد وفا كنيد به عهد من وفا كنم به عهد شما ، و اللّه اگر وفا كنيد از براى خدا هرآينه وفا كند از براى شما . و آيا هرگز شنيدهاى كه خدا خواهش معصومى را رد نموده باشد ؟ از معصوم بگذر چه قدر كرامتها به يقين مىدانى كه از اولياء صادر شده مثل سلمان و ابى ذر و اويس قرنى و برخ اسود و غير ذلك كه اگر مجلدات نوشته شود احصاى كرامات اولياء نتواند نمود و اين طايفهاند مصداق علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل 145 نه آنان كه چون هيزم ، خود را سوزانند و خاكستر كنند و مردم از ايشان نفع برند و راه يابند . و ايضا حضرت در همين دعا فرمود و رفدتهم بعلمك 146 و علم را اضافه به خدا نمود تا بفهماند كه مراد علم لدنّى است . پس ثابت شد كه هر كه وفا به عهد خدا كرد و ترك دنيا نمود به اندازه خود علم لدنّى به او دهند و اخبار بسيار كه همه شاهد اين مطلبند پيش ذكر كرديم و كفايت مىكند قول خدا وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا 147 و اين است معنى حديثى كه در السنه مذكور است كه العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء 148 و سيّد السّاجدين ( ع ) به حضرت زينب ( ع ) فرمود انت عالمة غير معلّمة 149 و در حق حضرت سلمان وارد شده كه محدّث بود و علم اوّلين و آخرين در نزد او بود و حضرت اويس قرنى با آن كه شرفياب خاكپاى حضرت خاتم ( ص ) در ظاهر نشده بود و مع ذلك چگونه شمايل آن بهتر و مهتر عالم امكان را به تفصيل بيان فرمود و چه بسيار كه اولياء از مغيبات خبر دادند . آيا علوم انبياء و اولياء از تحصيل اين علوم رسمى بود ؟ و از اينجا است كه بسيارى به مجاهده و رياضت كوشند كه علم لدنّى پيدا كنند و مطالب بر ايشان منكشف شود و اين مطلب را درست فهميدهاند و لكن معنى رياضت و مجاهده و جهاد اكبر را نفهميدهاند ، كه آن نيست مگر ترك محبت دنيا به طورى كه مصداق لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ 150 شوند به بيانى كه پيش ذكر شد . و اما سرّ اين مطلب اين است كه گاهى علم از راه حواس وارد بر قلب شود و